پیچ و خمهای اندیشه و عشق در مسیر شمس و مولانا + فیلم
- شناسه خبر: 3351
- تاریخ و زمان ارسال: 12 مهر 1404 ساعت 2:57
- نویسنده: بایراق نیوز

استاد دانشگاه تهران در گفتوگو با ایکنا تبیین کرد:
جلالالدین محمد بلخی، مشهور به مولانا، خداوندگار طریقت مولویه، از بزرگان ادب و عرفان اسلامی است. او در بلخ در خانوادهای اهل علم و صاحب ذوق در ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری قمری پا به جهان گذاشت. پدر او، محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطانالعلماء، از اعاظم فقها و منبریهای صاحب سخن و اهل ذوق زمان خود بوده و در میان مردم مقامی رفیع داشته است. سلطانالعلماء به علت برخی درگیریها با حکومت سلطان محمد خوارزمشاه که طبق نقلها تحت تأثیر امام فخر رازی(فیلسوف، فقیه، مفسر و اندیشمند بزرگ سدههای ششم و هفتم) بوده، بلخ را نخست به قصد اقامه حج ترک کرده و پس از سفرهای بسیار به دعوت علاءالدین کیقباد، پادشاه سلجوقی روم، در قونیه رحل اقامت افکنده و جلسات درس خود را در آنجا برپا میدارد.
جلالالدین که در زمان فوت بهاء ولد در سال ۶۲۸، ۲۴ سال سن داشت، از محضر اساتید و مشایخ بزرگی بهره برده و علم اندوخته بود؛ به اصرار شاگردان پدر بر مسند او نشسته و به تدریس فقه و علوم دینی میپردازد. در حدود سال ۶۴۲ اتفاقی به ظاهر ساده اما سرنوشتساز در زندگی جلالالدین بلخی رخ میدهد، او با درویشی دورهگرد، مشهور به شمس(به زندگینامه او در همین مقدمه خواهیم پرداخت) برخورد میکند. این برخورد تأثیری عمیق بر روح و جان جلالالدین گذاشته و باعث تحول چشمگیر و بنیادین در باورها و اندیشههای او میشود، به گونهای که جلالالدین پس از دیدار با شمس نسبت به جلالالدین پیش از این دیدار، تفاوتهای بسیار دارد.
او که حالا واله و شیفته شمس شده، این شیفتگی او را به سوی عشق الهی کشانده و باعث میشود از ظواهر شریعت فراتر رفته و به باطن آن روی آورد، از مدرسه رویگردان شده و خانقاهنشین شود؛ شاعری پیشه کرده و پس از دوریهای متناوب از مراد خود، شمس، غزلهایی سوزناک سراییده و به سماعی عاشقانه مشغول شود. او پس از قطع امید از دیدار مجدد شمس، شمس خود را در صلاحالدین زرکوب و حسامالدین چلبی مییابد، که «مثنوی معنوی» حاصل این دوران و خواهش حسامالدین چلبی برای سرودن کتاب شعری مانند «حدیقهالحقیقه» سنایی(شاعر و عارف نامدار) برای ارشاد اهل طریقت است.
عاقبتالامر در سال ۶۷۲ هجری، مرغ ملکوتی جان مولانا جلالالدین بلخی، در شهر قونیه از قفس تن رها شده و به موطن اصلی خویش بازمیگردد. آرامگاه ایشان اکنون در این شهر وجود دارد و زیارتگاه بسیاری از جویندگان معناست.
شمسالدین محمد تبریزی، معروف به شمس پرنده، از دراویش و عرفای نامدار سدههای ششم و هفتم هجری است. از دوران آغازین حیات او اطلاع چندانی در دسترس نیست و به طور کلی حیات او، مگر در زمان حضورش در قونیه، در ابهام قرار دارد. بیشتر شناخت ما از شخصیت و زندگی شمس، برآمده از مجموعه گفتارهای اوست که با عنوان «مقالات شمس» وجود دارد و آخرین تصحیح آن توسط محمدعلی موحد منتشر شده است.
او به طور کلی دارای شخصیتی رمنده و جامعهگریز بوده و زندگی خود را همواره در سفر گذرانده و به هیچ وجه تمایلی به شهرت نداشته است. با این وجود، چنانچه خود میگوید بسیار با اهل اندیشه و عرفان نشست و برخاست داشته است، از معروفترین مصاحبان او میتوان علاوه بر مولانا، به شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی(عارف و اندیشمند بزرگ) اشاره داشت. از او پس از ترک دائمی قونیه، به علت حسادتهای اطرافیان مولانا، دیگر اطلاع روشنی در دست نیست اما سال وفات او، ۶۴۵ نقل شده و مقبرهای در خوی به او منسوب است.
مشروح بخش دوم این گفتوگو را در ادامه با هم میخوانیم و میبینیم:

ایکنا – درباره شخصیت مولانا و روزگار او بیشتر بفرمایید. جلالالدین محمد بلخی میراثدار چه اندیشههایی بوده؟ و خود چه نقشی در این میراث ایفا کرده، آن را به میراثبران خود تحویل میدهد؟
پیش از هر چیز باید گفت، مولوی محصول تمدن ایرانی – اسلامی است؛ یعنی شاکله اصلی اندیشه مولوی، ایرانی – اسلامیست. در اینجا باید گفت، زمانی که از ایران سخن میگوییم منظور ما جغرافیای سیاسی امروز ایران نیست بلکه منظور، ایران فرهنگیست، یعنی هر کسی که در هر گوشه این کره خاکی از حلب تا کاشغر، از آندلس تا بخارا، نگرشی ایرانی – اسلامی به جهان داشته باشد، در قلمرو ایران فرهنگی محسوب میشود و بهتر است بر مسائل جغرافیایی که امروزه حادث شده و مرزهایی که کشیده شده در زمینه اندیشه و تفکر اصرار نورزیم، زیرا که اندیشه، مرز و جغرافیا نمیشناسد و جای تکرار این مطلب است که فرهنگ ایرانی – اسلامی همچنان که یک بار چنین شخصیتی پرورش داده باز هم توانایی این کار را دارد اگر ما شرایط را فراهم آوریم.
اما درباره مولانا، ایشان محصول خراسان و شرق ایران است، در بلخ چشم به جهان گشود و در سمرقند پرورش مییابد، همانطور که روانشناسان معتقد هستند بسیاری از حالات فرد در بزرگسالی، برآمده از شرایط او در کودکیست، ما به وضوح تأثیر شرایط اجتماعی خراسان(خصوصا بلخ و سمرقند) را در رفتار و اندیشههای جلالالدین محمد میبینیم. پس ابتدا توضیح مختصری از شرایط بلخ آن روزگار بیان کنم تا این تأثیر آشکار شود. در بلخ قرن ششم تکثر فراوانی را شاهد هستیم، از معبد هندوها تا مسجد مسلمانان و آتشکده زردشتیان، در این شهر به چشم میآید.
const videoTextAreaId = “videoTextArea_4033245”;
const videoCodeBtnId = “videoCodeBtn_4033245”;
const videoCodeBtn = document.getElementById(videoCodeBtnId);
videoCodeBtn.addEventListener(‘click’, function() {
if (document.getElementById(videoTextAreaId).innerText.trim() === “”) {
document.getElementById(videoTextAreaId).innerText = embedHtml;
}
});
})();
کودکی که در چنین فضا رشد و نمو داشته باشد میآموزد که دیگرانی هستند که اندیشههای دیگرگونهای دارند، پس برای زیستن باید با ایشان تعامل داشت، این مسئله باعث جایگیری تسامح و دیگرپذیری در نهاد مولانا جلالالدین شد. همچنین او آموخت، باید برای حفظ اندیشه و هویت خویش و اقناع دیگران به درستی آن اندیشه، خود و اندیشه خود را تقویت کند که آموختن این مسئله در جایی که عقیدهای رقیب نداشته باشد، کمتر پیش میآید.
علاوه بر فضا و محل زیستن، خانواده نیز تأثیر بهسزایی در شکلگیری شخصیت افراد دارد. چنانچه میدانیم، بهاء ولد، پدر مولانا، از منبریهای اهل ذوق و زهد بوده است؛ یعنی علاوه بر مسائل فقهی و علمی در مسائل ذوقی و عارفانه دستی داشته است و گواه بزرگ این مطلب کتاب باقیمانده از او یعنی «معارف» است (که از منابع الهامبخش مولانا بوده است).
آنگونه که تاریخ میگوید بهاء ولد شخصیتی محبوب و تأثیرگذار بر روی جامعه و مردم بوده، به گونهای که اختلاف او با حکومت (که ریشه در اختلاف او با جریان فکری متأثر بر حاکمیت و فخر رازی داشت) و سخنانی که او بر علیه خوارزمشاه میگفت، میتوانست ارکان حکومت او را متزلزل کند، لذا تحت فشار حاکمیت قرار گرفته و مجبور به ترک خانه و دیار خود شد و از بلخ خارج میشود.








